الملا فتح الله الكاشاني
220
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
منافع خلايقند * ( كُلٌّ يَجْرِي ) * هر يك از اين نيرين ميرود در فلك خود بقبول حسن بر وفق حكمت و مصلحت * ( إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى ) * تا زمانى نام برده شد يعنى منتهى معلوم شمس كه اخر هر سنه است و منتهى معلوم قمر كه آخر هر شهريست بوتيرهء واحد بدون اختلاف و فرق ميان * ( إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى ) * و لاجل مسمى آنست كه اجل در اول منتهى جزا است و در ثانى غرض آن چه الى از براى انتهاى غايت است و لام براى علة و غرض اين هر دو معنى در غايات حاصل است * ( وَأَنَّ اللَّه ) * عطفست بر ان اللَّه اول يعنى آيا نديدى و ندانستى آنكه خداى تعالى * ( بِما تَعْمَلُونَ ) * به آنچه مىكند در پنهان و آشكارا * ( خَبِيرٌ ) * دانا است بكنه آن * ( ذلِكَ ) * اين سعت علم و شمول و قدرت و عجايب صنع و اختصاص حضرت بارى به آن * ( بِأَنَّ اللَّه ) * بسبب آنست كه خداى تعالى * ( هُوَ الْحَقُّ ) * او است ثابت در ذات خود و واجب در جميع جهات الوهيت آن * ( وَأَنَّ ما يَدْعُونَ ) * و بسبب آنكه آنچه شما ميخوانيد و حفص بغيبت ميخواند يعنى آنچه مشركان ميخوانند و ميپرستند * ( مِنْ دُونِه ) * بجز از خداى به حق * ( الْباطِلُ ) * باطل و ناحقست الوهيت آن و آن معدومست فى حد ذاته كه به هيچ وجه موجود نميشود مگر بايجاد او سبحانه او را * ( وَأَنَّ اللَّه ) * و ديگر به سبب آنست كه خداى تعالى * ( هُوَ الْعَلِيُّ ) * او است برتر يعنى غالب هربه * ( الْكَبِيرُ ) * بزرگست كه از او بزرگترى نيست و مرتفع و متسلط بر همه چيز بعد از آن استشهاد ديگرى مىكند بر كمال قدرت و حكمة و شمول انعام خود بقوله * ( أَ لَمْ تَرَ ) * آيا نديدى * ( أَنَّ الْفُلْكَ ) * آنكه كشتى * ( تَجْرِي فِي الْبَحْرِ ) * ميرود در دريا * ( بِنِعْمَتِ اللَّه ) * بمنت و احسان حقتعالى در تهيهء اسباب آنچه او را بر روى آب نگه ميدارد و باد را براى رفتن او ميفرستد اين جار و مجرور صلهء فعلست و يا حالست از آن حاصل كه حقتعالى بمحض انعام خود كشتى در دريا ميراند * ( لِيُرِيَكُمْ ) * تا بنمايد شما را * ( مِنْ آياتِه ) * بعضى از دلايل قدرت خود در حركت كشتى بوسيلهء رياح و برخى از عجايب دريا * ( إِنَّ فِي ذلِكَ ) * بدرستى كه در امر كشتى و دريا * ( لآياتٍ ) * هر آينه نشانها است بر شمول قدرت و كمال حكمت و وفور نعمت حضرت عزت * ( لِكُلِّ صَبَّارٍ ) * براى هر صبر كنندهء بر بلواى او و بر مشاق تكليف و اتعاب نفس بتفكر در آفاق و انفس * ( شَكُورٍ ) * شكر كننده كه نعماء او را شناخته و منعم آن را دانسته بشكر گذارى او قيام نمايد و گويند مراد بصبور و شكور